پ.ن۱: به دلایل خاصی ، که از ذکرشان معذورم این وبلاگ را در همین جا پایان می دهم.
پ.ن۲: از آشنایی و دوستی با دوستانی که اینجا آمدند خیلی خوشحالم و مطمئنا به وبلاگها و مطالبشان سر خواهم زد و از دوری آنهایی که دیگر مطالبشان را شاید نبینم هم غمگین ام. امیدوارم که این ارتباطات روزی و جایی دیگر ادامه یابد.
از دستتان رفت. آقای قلم چی! من از شما تعجب می کنم چطور گذاشتید این یکی از دستتان برود؟
شما به راحتی می توانستید کلاس های آمادگی آزمون دهم را برگزار کنید، برایش کتاب تست طراحی کنید ، کنکور آزمایشی بگیرید ولی از این فرصت طلایی استفاده نکردید. به فکر آزمون یازدهم باشید. از همین الآن به فکر آزمون یازدهم باشید.
مواردی که برای برگزاری کلاس و تهیه کتابهای کمک آموزشی پیشنهاد می شود اینهاست:
شما به راحتی می توانید با چاپ کتابهای کمک آموزشی در زمینه فلاکت متوسط، فلاکت نقطه به نقطه، فلاکت فراگیر، فلاکت بماهو فلاکت، مردم را در این امر خطیر یاری دهید.
چطور یک نفر آدم عادی ممکن است یک شبه از این نمودارهای تخصصی سر در بیاورد و تازه بین چند نفر که هر کدام می گوید آن یکی دروغ می گوید یا راست نمی نماید قضاوت هم بکند. می بینید که بازار کار کاملا آماده است. ما به تست های چهارگزینه ای در زمینه بانک مرکزی شناسی احتیاج داریم. چطور می شود بانک مرکزی یک کشور همه طرفین یک دعوا را هم تایید و هم تکذیب کند؟ مردم ما واقعا برای درک این موضوع نیاز به تمرین دارند و در این راه از هیچ جان و مال فشانی دریغ نخواهند کرد.
آخرین تجربه ای که همه ما از وصل کردن نقطه چین به هم داریم مربوط به دوره دبستانمان است. حروف را به شکل نقطه چین می دادند و به هم وصل می کردیم و ذوق می کردیم که می شد الف یا ب . شکل های گربه یا سگ یا خانه را هم پیش از دبستان نقطه چین هایش را به هم وصل کرده بودیم و همیشه واقعا همان شکلی که از اول معلوم بود در می آمد. یکهو بعد از این همه سال یک نموداری می گذارند جلوی آدم که نقطه هایش را وصل می کنی یک چیز می شود خط پیوسته اش یک چیز. این چه توقع زیادی است که ازما دارند؟
برای متوجه شدن منظور همه طرفین دعواها در این انتخابات مردم به معلومات تاریخی زیادی احتیاج داشتند. هر چهار طرف از صدر اسلام برای تشبیه استفاده می کردند و تا آدم می خواست دربیاورد که این را در تاریخ کلاس چندم خوانده، رفته بودند سر تشبیه بعدی.
یک زمانی یک نظر از قم می آمد و مادر پدرهای ما با خیال راحت آن را می نوشتند روی کاغذ و می رفتند مسجد رای می دادند و می آمدند و خدا را شکر می کردند که وظیفه عبادی سیاسی شان را انجام داده اند. در آزمون دهم گزینه های پیچیده ای از مضاف های مربوط به مضاف الیه قم درست شده بود و این واقعا گیج کننده بود. جمعی از فضلای قم، گروهی از علمای قم، تعدادی از اعضای جامعه مدرسین قم، جمعی از اساتید حوزه علمیه قم....... مادر من هرشب که می رفت مسجد یکی از اینها دستش می دادند که با دیشبی متفاوت بود و یک کس دیگر را تایید کرده بود. بنده خدا این آخر به امن یجیب خواندن افتاده بود بس که مضطر و بی رای شده بود.
این یکی را بطور اختصاصی برای نامزدها و ستادهایشان برگزار کنید. یک حقیقت ساده هست که دوستان یادشان می رود: اصولا جمعیت زیاد شده. هر کاندیدی می رود اصفهان میدان نقش جهان پر از جمعیت می شود. کاندید مورد نظر بر می گردد و ادعا می کند کار تمام است و حضور بی سابقه ملت همه چیز را ثابت کرد و مشت محکم را کوبید. آدم در می ماند یا این ملت اصفهان خیلی مذبذب اند یا موضوع دیگری در کار است. در حالیکه اگر شما با کمک تصویرها و ابزارهای کمک آموزشی آنها را توجیه کنید متوجه می شوند که عمو پورنگ هم که می رود اصفهان، آن میدان پر می شود . دلیل ساده ای این وسط وجود دارد: جمعیت زیاد شده ولی مقیاس های ذهنی و چشمی ما از جمعیت هنوز همان قدیمی هاست.
این یک رشته تخصصی از حرکات موزون است که چون فقط چهارسال یک بار به آن نیاز پیدا می شود مغفول واقع شده و زمینه استعداد یابی در آن فراهم نشده، در نتیجه هرکسی از روی ناآگاهی وسط خیابان توانایی خود را در این رشته امتحان می کند که باعث انزجار عمومی می شود.
پ.ن: لازم به ذکر است که این نوشته با استفاده از تجربیات عمومی در این انتخابات تهیه شده و ناظر به هیچ شخص یا گروه خاصی نیست. هرگونه نظر تبلیغی یا تخریبی تایید نمی شود. فقط اگر می توانید بصورت شاد و خوشحال کامنت بگذارید استقبال می شود. می توانید شما هم با تجریات عمومی مشترک این لیست را برای موسسه آموزشی قلم چی کامل کنید ولی ناظر به کاندیدای خاصی نباشد.
نمونه اش اینکه امروز تبلیغات از نظر قانونی ممنوع است ولی محافل خودسر پنهان یک وانتی را فرستاده اند در کوچه های اطراف ما که در پوشش یک کاسب با بلندگو داد بزند: سبزی ؟ سبزی؟ همه رقم سبزی.
پ.ن: بیخودی این قدر اخم نکن! هیچ هدف سیاسی ای از نوشتن این متن نداشتم. این یارو از کوچه مان رد شد. گفتم یک چیزی بنویسم دل همه مان که دارد از سرگردانی می ترکد باز بشود.
اگر دلتان می خواهد مردم واقعا به شما توجه کنند و بالاخره دیده شوید این روزها جوان ناکام شوید و قبل از ناکام شدن اکیدا وصیت کنید اقوام بعد از برگشت از تشییع حتما عکستان را روی شیشه پشتی ماشین باقی بگذارند.
این روزها چون هیچ کس، به آمارهایی که از نظر سنجی ها و انواع رای گیری های نمادین درباره تعداد آرای هر نامزد می آیند اعتماد ندارد، مردم برای حدس زدن اینکه کی جلوتر است به جای رای ها، ماشین ها را می شمرند: چند تا ماشین عکس فلانی رد شد، چند تا عکس آن یکی؟
فکرش را بکنید ماشین قوم و خویش شما رد می شود و شما به شیشه پشتی ماشین چسبیده اید. همه سرشمارها جلو می آیند ،دقیق می شوند به قیافه شما و دنبال شباهت های بین صورتتان و قیافه کاندیدای مورد نظر می گردند.آن وقت است که آن اتفاق مهم زندگی تان می افتد( گرچه دیگر زنده نیستید)بله! شما برای اولین بار در عمرتان دیده می شوید!البته حال همه سرشمارها را هم می گیرید.
* نفوس مرده نام رمان معروفی از نیکلای گوگول است