تبليغاتX
بگذریم ... - یک بحث خوب
رحلت آیت الله بهجت و پست مربوط به آن باعث شد یکی از انبوه تناقض هایی که این روزها با آن زندگی می کنیم سر و کله اش باز پیدا شود و کسی حرف رابطه دین و زندگی امروز را پیش بکشد. دوستان خوبی در این بحث شرکت کردند . برای اینکه این نظرات ادامه داشته باشد و زوایای بیشتری گشوده شود این صفحه جداگانه را باز کردم تا دوستانی که می خواهند کامل تر از آن استفاده کنند.کسی بهتر از خودمان که تمام روزها درگیر این دغدغه هائیم برای حرف زدن در این موضوع پیدا نمی شود. شایداز وسط همین حرف ها اندکی جواب پیدا شود.

آقا یا خانم معمولی معمولی:
سلام. نشناختن و از دست دادن انسانی‌ مثل آیت الله بهجت تاسف آوره. اما برا من بدتر اینه که نسخه درد من احتمالا دست بعضی‌ از همین آدم‌های معمولی‌ اطرافم هم هست، اما من نمیبینم.

من میان آدمای معمولی‌‌ای زندگی‌ می‌کنم و با تنفس یه سری گناههای معمولی‌ (نه کوچک) بزرگ شدم. هرچند سعی‌ کردم، ولی‌ هیچ وقت هم نتونستم یک لینک واقعی بین قصه هایی که از کرامات و افاضات خاص (که کلا همه هم در قدیم رخ دادن!) با دنیا‌یی‌ که من توش زندگی‌ می‌کنم برقرار کنم.

 من دکتری می‌خوام که خودشم از این دنیاست، لابلای همین آدما میلوله و در معرض همین ویروس‌های همگانی بوده(نه یه جایی که بتونه از اثرات منفی نشست و برخاست با عوام و نفس و خوراکشون در امان باشه) . کسی‌ که میدونم دلیل شخصی‌ داشته بخواد با مشکلی‌ که من هم دارم درگیر شه و براش دارو دنبال دارو و درمان بگرده (نه یکی‌ که میتونه در قرنطینه یه جامعه دیندار یا مدرسه مذهبی‌ بمونه، با یه دنیا فاصله بین دنیا هامون)، نسخه‌‌یی‌ می‌خوام که بتونم باهاش هرروز دوباره پا تو مرداب زندگی‌ بذارم و اون وزن حجمی مو نزدیک به صفر نگاه داره؛ که مثل یه سیّال با گناهکار‌ها و گناههای ریزو درشت سرو کله بزنم ولی‌ باهاشون یکی‌ نشم؛ یه نی باشه که امکان تنفس رو از عمق همین لجنزار غلیظ رو هم فراهم کنه. کرامت‌های بزرگ دیگه برا من کار نمیکنند. نسخهٔ من چی‌ یه؟ ...و در آینده‌یی‌ نزدیک مال بچهٔ من چی‌، که دیگه حتی اندازهٔ یه ارزن هم نخواهد تونست از یه دنیای پاک و کرامتی قدیمی‌ الگو بگیره؟

آقای دو نقطه( این یکی را با توجه به شواهدی که آورده می دانم آقا است):

آدم معمولی معمولی
سلام،
این روزها گرچه دلم گرفته، و حرفهای شما هم در این دلتنگی من جان تازه ای می دمد، اما دلم نیامد از کنار مشکل شما بگذرم.
شما دنبال آنها بگرد، ولی ایشان همان کسی بود که می خواستی. من شرمنده ام که کارهایم اجازه نمی دهد بیشتر توضیح بدهم. و به ناچار به یک خاطره از ایشان بسنده می کنم. ای آدم عزیز، اگر خوشت آمد برای آدم شدن من هم یک دعایی بکن.

قبلاتر ها(شاید حدود 10 سال پیش) که آقای بهجت سرش خلوت بود، از منزل تا مسجد و از مسجد تا منزل را پیاده می رفتند.(حدود 15 دقیقه ای راه بود) و کسی اگر سؤالی داشت، توی راه، یا دم در منزل می پرسید.
یک مرتبه یک آقای از شما معمولی تر، شاید هم غیر معمولی، آمده بود از ایشان سؤال کرده بود که: آقا من نمی توانم جلوی خودم را بگیرم و بعضی از گناه ها را نکنم، چه کار کنم؟
ایشان فرموده بودند(قریب به این مضمون. کلماتش عین واقع شایدنباشد): یعنی چه که نمی توانم؟ خب گناه است. تصمیم بگیر ترک کن. (تو انسان هستی، خودت باید تصمیم بگیری. کسی قرار نیست به تو فوت کند، یا ... ، خداوند به تو اختیار داده، گناه را هم که می فهمی بد است، خب نکن)
آن آقا گفته بود: نمی توانم. بعد از شاید یکی دو بار بگو و مگو، ایستاده بود آخر سر که همه سوالهایشان را کردند، آقای بهجت به ایشان گفته بود: بیا تو. کسی که تعریف می کرد، می گوید: من دم در ایستادم ببینم چه می شود.
وقتی آمد بیرون، پرسیدم آقا چه گفتند؟

آقا بعد از تکرار مجدد همان جوابها، و جواب آن بنده خدا، گفته بودند: اگر نتوانستی جلوی گناه خودت را بگیری، بعد از اینکه گناه کردی، زود بگو: خدایا غلط کردم.(استغفار). این را که می توانی!

رفیق، حیف که شناخته نشد. جای دوری نرو. همینجا نسخۀ تو است. این هم از سفارش های دیگر آقای بهجت(قریب به این مضمون): «آنجایی که نمی تواتی کاری بکنی، هیچی، آنجایی که می توانی را درست کن، بقیه اش درست می شود.» یا در مورد حضور قلب در نماز: «وقتهایی که خواست هست، اختیارا و از روی عمد حواست را پرت نکن، وقتهایی که دست خودت نیست درست می شود.» یا در مورد کسی که پرسیده بود: من پرخوری می کنم، چه کار کنم؟ گفته بودند: «موقع غذا خوردن، هر چقدر دوست داری و میل داری در ظرف غذایت بکش، و کم هم نریز. ولی بعد دیگر بیشتر غذا نکش، درست می شود». یا برای بیدار شدن برای نماز صبح و قضا نشدن نماز: «نمازهای روزانه‌ات را که بیدار هستی، سر وقت بخوان، برای نماز صبح بیدار می‌شوی.»
رفیق! اینها را یک آقای دکتر، یا ... برای تو نمی‌گوید. همۀ همۀ نسخه‌ها همین جا است.
رفیق! اینها کرامت های آقای بهجت است. آنها که شنیده ای، معمولی های ایشان است. آنها فوقش به این درد می‌خورد که آنهایی که به ظواهر بیشتر توجه دارند، یک نشانه‌ای، دیده باشند، یک تاملی بکنند. در آن کرامت‌ها متوقف نشو. بیا تو، کرامت‌های واقعی را ببین. رفیق! همه چیز همین جاست. مطمئن باش.
می دانستی که الان هم بعضی از مراجع نازنین که هنوز دور و برشان شلوغ نشده، پیاده به نماز جماعت می روند، و پیاده و تنها بر می گردند؟! و من گاهی سوالاتم، که این آخرها که سر آقای بهجت شلوغ بوده، دیگر نمی توانستم از ایشان بپرسم، از اوشان می پرسیدم. باور می کنید که ایشان بعد از نماز صبح، تنها یا همراه یکی دو نفر به منزل می روند. که حدود 15 تا 20 دقیقه راه است. (اگر اینها را خواندی، یک چیزی بنویس که خیلی دلم نسوزد از اینکه این همه از کارهایم جا ماندم.)
 
خانم هاجر قاسمی:
 
این بحث خوبی بود و آدم را به فکر می انداخت. دو نکته به نظرم رسید. اول اینکه محیط های حوزوی بعید است اینطور که ما فکر می کنیم پاستوریزه باشد. آنجا هم کسی مراقب نباشد هزار آفت در کمینش هست. همين ويروس ها كه براي ما هست براي حوزوي ها هم هست و به نظر من از نوع جهش يافته اش هم هست. اقای بهجت عزلت که نگزیده بودند. در این فضا فعالیت می کردند. آدم های معمولی دور و برشان بوده اند با همان اثرات منفی شان. پس "قرنطینه یک جامعه دیندار" چندان واقع بینانه نیست. تازه خدا می داند مراد دیگران شدن چقدر محل لغزش است. وحشتناک. ويروسش قطعا امثال ما را در جا مي كشد.
نکته بعدی درباره نسخه های ایشان برای امثال ما با محیطی متفاوت است. عجالتا یک چیز به نظرم می آید. همان نسخه معروف آیت الله که گفتند هر چه می دانید عمل کنید آنچه نمی دانید خدا علمش را می دهد. این نسخه اصلا راست کار ماست. هر چه فکر می کنم می بینم اصلا لازم نيست هدف را رسيدن به کرامت های بزرگ قرار بدهم از بس همین قدم اول کار دارم برای کردن. چقدر باید هاست که هنوز نکرده ام. همین دور و برم. مثلا همین احترام به پدر و مادر و هزار باید دیگر که می دانم و نمی کنم و نباید هایی که انجام می دهم. این محیط زندگی ما نیست که لجنزار غلیظ است یا قرنطینه دیندارها. این محیط، افكار ما و روح ماست كه با همين رعايت واجب و حرام شكلش مي دهيم گاهي چنان اش مي كنيم كه نفس روحمان را هم مي گيرد.
كرامت هاي بزرگ هم براي اين است كه وقتي حواسمان خيلي از حقيقت زندگي پرت شده يادمان بياورد اينجا كجاست و ما كه هستيم و چه بايد مي شديم واينها.
اين خودش نعمتي است.
 
اما در مورد وجود انسان هایی مثل آیت الله بهجت در این دوره و زمانه من هم برایم جای سوال است. دلم می خواهد بدانم هنوز هم می شود چنین انسان های بزرگی که به قول دوستمان همه شان مال قدیم بوده اند باز هم در این روزگار که شیطان برای غافل کردن ما خوب لشکری به هم زده شکل بگیرند؟ کاش کسی بشارتی بدهد.
 
 یک وحید:
 
من خیلی سعی کردم این را ننویسم ولی دیدم نمی توانم
به نظر شما این توصیه ها مدرنش نمی شود همان توصیه های روانشناسان؟
من عین همین حرفی که در مورد حضور قلب در نماز یا کم خوری نقل کردید را در مورد تمرکز از یک روانشناس ماتریالیست شنیدم
آقای بهجت -این طور که نقل می شود -انسان توانمندی بوده اند در خودداری و پرهیز از چیزهایی که درست نمی دانستند ولی شباهت صحبت های ایشان با توصیه های روانشناسی قابل انکار نیست. من اسم این را می گذارم روانشناسی سنتی مثل طب سنتی. حالا انتخاب با خودتان است ...
 
خانم آهو:
 
در مورد این پست عرضم به حضور خودم و دیگران که یکی از پیامبر پرسید: من هر گناهی میکنم. دزدی می کنم. زنا میکنم. هر کاری فکرش رو بکنین... حالا چه کار کنم؟ پیامبر گفتن دروغ نگو. طرف رفت. فرداش اوضاع مهیا شد بره سر وقت گناهی. خواست بره با خودش فکر کرد اگه برم فردا برم پیش آقا میپرسن چه خبر؟ بگم گناه نکردم دروغه بگم کردم حد میخورم. خب بیخیال...
چه میدونم ربطش چی بود. فقط دلم خواست بگم دنیا بیخود پیچیده شده. احکام و قواعد دینم بیخود پیچوندن کردن لای هزاران لایه هی هم میگن شما تازه یه لایه اشو فهمیدین. اگرم همینطوره من دلم سادگی خوب بودن پیامبرو میخواد. نه پیچیدگی خوب بودن آدمای الانو.
 
آقای معمولی معمولی:
 
راستش مشکل من از همون داستان آدم و حوا شروع می‌شه. بی‌مقدمه بگم، همین پارسال بود،رعد و برق و بارون شدید پائیزی. درست ۲ ساعت مونده به یه جلسه مهم، پیامک پسرم اومد: بابا، کیف ورزشمو جا گذشتم، برام میاری؟- همین. نه لطفا، نه مرسی‌، ...

کیف رسید به دستش. من میدویدم طرف ماشین ممنوع پارک شده ام. هنوز یه شانسی بود که من زودتر از برگ جریمه، رو ماشین ساک ساک کنم. قسمت‌های مختلف گزارشی که از یه هفته قبل تا ۴ صبح دیشبش آماده می‌کردم حالا داشتند با ریتم تند قدم‌های من، تو ذهنم بالا و پین میپرید و بلند بلند همدیگرو نقد یا مرور میکردند (بابای خودم همینجوری تو دویدن‌های شبانه ریاضی‌ سال آخرشو حفظ کرده بوده- کارنامه شو دیدم، بیست بود!) همه اینا + اضطراب دیر رسیدن... مخ من هم چندان اوضأع درستی‌ نداره. مثل معدهٔ بچه‌های سرما خورده زود، زیرو رو می‌شه. حالا اثر این اوضاع طوفانی بود یا چیز دیگری که یه دفعه جواب دومین مهمترین سوال زندگیم، پرید تو صورتم، نزدیک. نوک به نوک با دماغم، ...خونسرد.

انگار همیشه همون جا بوده، و نه انگار که یه عمر، با فکرش مثل آبله مرغون گرفته ها، مغزمو قرچ قرچ خراشوندم، کندم، گشتم .. و اون هیچ وقت نبود.

خوب حالا این جا بود. آدم و حوا. چی‌ خواسته بودن که با بهشت عوض شدنی بوده؟ چی‌ خورده بودن،که با اون نمی‌شد توی بهشت باشی‌. چون بهشت جای راحتیه نه دردسر؟

نوک بینی پسرم بود رو دماغم و نگاه شیرین و بی‌ خیالی تو چشمام، که میدونستم هیچوقت نمیتونه بفهمه "شب نخوابیدم، جلسه دارم، دیرم می‌شه، جریمه میشم" چرا مهمه؟

من بودم که فهمیدم. بالاخره! خودش که انگار همیشه میدونست. .."پیشترها بخاطر اون قید بهشت رو زده بودم!"

فکرشو که کردم، مادرش هم میدونسته. از همون موقع که پیشنهاد داشتنشو داد.

آدم احتمالا همین قدر فهمید بود که قراره یه سکس دیگه داشته باشند... و آخ جون...

ندید نگاه حوا یه جوره خیلی‌ عجیبی‌ شده. صورتش!... انگار صد سال ...نه... هزار سال ...بزرگ تر شده. شاید هم دید و فکر کرد سکس داشتن با یه حوای خیلی‌ جدی (مطمئنا نفهمید "حوای دردمند،... حوای نگران، ...") جالب تر هم می‌شه. شاید حتی نشنید زمزمهٔ حوا رو... نگران (اما نه مردد): با بهشت عوضش میکنند حاضری؟ آدم طفلک تو عالم ذوقش فکر کرد حوا سکس رو میگه،... حاضری؟ چرا که نه.....

البته من خودمو جای اون میذارم اینطور فکر می‌کنم. آدم پیامبر بود، حتما میدونست داره چه انتخابی می‌کنه. گرچه به گمانم بعد از این انتخاب و پوست کلفت شدنش رو زمین و بچه داری، پیامبر شد.

حوا اما، میفهمید که بهشت جای تربیت بچه نیست. اینقدر بچه نیا مدشو دوست داشت که انتخابشو راحت کرد. بهشون میسپرد این بهترین هدیه شو خدا. پرورش این بهترین گل هستی‌ روی زمین شور ممکن بود نه لای پنبه. براش سختیها،امتحانات، تجربه لازم بود. باید بی‌نهایت قوی میشد. بناست در روزی مقرر، از میان سخت ترین گردباد هستی‌ زخم نخورده، خراش ندیده؛ بچرخه، بخروشه و سرافراز بیرون بیاد. نسیم بهشت مناسب نبود.

شما پسر کوچولو ی عزیزتون رو نمیبرید پیش دختر خالهٔ ابله مرغون گرفتش که با یه ماچ آبدار ویروسشو هدیه بگیر، برای ایمیونیتی ش؟)

بهرحال، برگردیم سر کرامات ریزو درشت. اگه ماموریتی که از خدا گرفتم (عالم ذرات رو میگم) این بود که احترام قول حوا مادرم رو نگاه دارم، و زحمت آدم رو هدر ندم، باشه باز هم کیف پسرم رو براش میبرم، بخاطرش جریمه بشم حرفی‌ نمی‌زنم، شبها که یه دنیا خسته ام لای پلکم کبریت میذارم و پای حرفاش می‌شینم و ....

مادرش اما، انگار همیشه میدونست. سختی و زحمتی که اون میکشه تا پسرمون شاد، قوی، شجاع، مهربون، متکی‌ به نفس ...و آدم بار بیاد، اینقدر زیاده که انصاف نبود فراموشش بشه چرا این زندگی‌ رو انتخاب کرد.
آقای دو نقطه:

خانم آهو،‌ آقاي معمولي،‌ آقاي وحيد و ...
سلام،
(از همين اولش عذر خواهي مي كنم)
وقتي آدم سواد زيادي ندارد،‌ديگر با عجله هم كه بنويسد،‌نوشتن هم كه بلد نباشد،تجربه نوشتن هم زياد نداشته باشد، چه مي شود؟ اگر از اول موضوع را خراب نكرده بودم، بهتر بود كه اگر مثل بقيه چيزها(سواد،‌عرضه خوب نوشتن و ..) وقت هم نداشتم،‌اصلا نمي نوشتم. تا مجبور باشم اصلاحش كنم.

1. منظورم از كلمه پيجيده(كه بيشترين بازتاب منفي را داشت) يك مفهوم ديگري بود. ببينيد،‌يك نقاشي يا يك آهنگ خيلي قشنگ را تصور كنيد. مني كه از نقاشي سر در نمي آورم،‌مي گويم خيلي قشنگ است. شما يا آن كسي كه بيشتر سر در مي آورد، او هم مي گويد خيلي قشنگ است. هر دو هم راست مي گوييم،‌ هر دو هم بهره مي بريم. اين نقاشي در عين سادگي،‌ يك ظرافت هايي دارد،‌ يك عمقي، يك ... هايي دارد كه هر چه كسي بيشتر از هنر سردربياورد،‌بيشتر زييايي ها و حساب شدگي هايش را درك مي كند. شما دوست داريد،‌پيغمبر يك آدمي باشد،‌كه هماني كه در نگاه اول،‌ديدي و فهميدي، باشد؟ يا دوست داريد هر چقدر به او نزديك مي شوي،‌و بيشتر او را مي شناسي بيشتر زيبايي هايش را ببيني. گفت: تو مو مي بيني و من پيچش مو.

من فكر مي كنم خانم آهو و ديگران يك نگراني ديگري داشته باشد. و آن اين است كه با گفتن پيچيدگي دارد،‌ يك نفر را از دسترس ما دور مي كني. چون يك معنايش شايد اين باشد كه تو نمي تواني از او بهره ببري،‌چون پيچيده است. اين خيلي نگراني به جايي است. اما هنر و هنر و هنر اين آدمها اين است كه مثل يك فيلسوف نيستند. فيلسوف را بايد پيچيدگي حرفش را درك كني تا حرفش قابل استفاده باشد. ولي قرآن، پيامبر،‌ و برخي اولياء ممتاز، اگر دلت يك كمي صاف باشد،‌ (به قول قرآن: في قلوبهم مرض نباشد،‌كه در اينصورت و لا يزيد الظالمين الا خسارا مي شود) يعني دنبال استفاده باشي، در هر مرتبه اي كه هستي هماني را كه مي فهمي،‌قابل استفاده است.

همين را اگر كسي بفهمد،‌ مي فهمد كه چطور يك حرف ساده،‌در عين سادگي،‌ براي همه قابل استفاده است. عارف و عامي. انصافا چقدر بايد هنر و علم و ... در يك كسي خوابيده باشد،‌كه حرفش به درد همه بخورد. شاه كليد ساخته است. قفل هاي فكستني را باز مي كند،‌ قفل هاي گاو صندوق را هم باز مي كند.

نویسنده: ..
چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 ساعت: 15:50
مظلوميت قرآن و پيامبر و ... هم مال همين است. همه فكر مي كنند فهميده اند،‌ و درست هم فكر مي كنند. اما فلاسفه،‌ روانشناس ها و ... اين مظلوميت را ندارند. من فكر مي كنم ما همه دوست داريم رفقايي داشته باشيم،‌كه هميشه از آنها لذت ببريم و باهاشان بزرگ مي شويم، و هر چه بيشتر بزرگ مي شويم،‌و ظرفمان بزرگتر مي شود،‌ باز هم بيشتر لذت ببريم. از اول لذت ببريم،‌و لذتش هم تمام نشود. ته نكشد. اين را هر چه اسمش را مي گذاريد،‌منظور من همان بود.

اين البته فقط يك سختي دارد،‌ و آن براي شما سخت نيست. و آن اينكه آدم در مقابل اين عظمت تواضع كند،‌ و كمتر بودن خودش را قبول كند. حسابش را بكنيد چرا مردم با علي دشمن شدند؟ مگر علي چه كرده بود؟ فداكاري نمي كرد؟ دوستشان نداشت؟ ... هيچ. فقط خوب بود. و خوب بودن او،‌ همه خوب بودنهاي يقيه را كوچك نشان مي داد. همين. و آنها دوست نداشتن همشهري و هم قبيله اي خودشان را اينقدر از خود جلوتر ببينند.

يك نمونه هم بگويم: همان توصيه اي را كه آهو خانم از پيامبر نقل كرده بود كه دروغ نگو.

ببينيد دستورات دين در مقام اجرا خيلي ساده هستند. اما پشت سر هر كدامش دنيايي خوابيده اس. خوبيش اين است كه براي اجرا اصلا نيازي نيست از آن پيچيدگي هاي پشت خبر داشته باشي. و نمي توان. ايمان آوردن هم براي همين است. به همان سادگيش بگير و اجرا كن،‌ به بهترين و بالاترين جاها مي رسي. فقط بدان كه اين حرف هاي ساده،‌ پشتش خيلي خبر هست،‌كه چهارتا حرف ديگر از جاهاي ديگر شنيدي، غش نكني.

ساده ترين حرفش را بگويم. مقدمه اش اين است كه عرفاي سابق تر كه شاگرد و ... داشته اند،‌ دستورات و اذكار و ... و ... داشته اند. بعد يك رشدي به وجود آمد. آقاي سيد علي قاضي،‌استاد علامه طباطبايي،‌استاد آقاي بهجت،‌كه امام خميني از او به كوه عرفان تعبير مي كنند،‌ پيشرفت كردند و دستوراتشان ساده شد. بعد از اينكه از رموز و .. همه آن روش هاي سير و سلوك عرفاي سابق آگاهي يافتند،‌ به چهارتا دستور ساده اي رسيدند كه مال 1400 سال پيش بود.

 
آقاي بهجت مكرر مي فرمودند: استاد ما آقاي قاضي مي فرمودند:‌هر كس نماز اول وقت خوان و به مقامات عاليه نرسيد،‌به صورت من تف كند(يا من را لعن كند). حالا اگر مي خواهي اجرا كني،‌ساده است. اگر مي خواهي ببيني اين دستور چگونه يك نفر را از زير لجن در مي آورد،‌ و چگونه همين دستور آقاي بهجت را به مقامات عاليه مي رساند،‌و آقاي قاضي و آقاي بهجت چه تحليلي داشتند،‌بسم الله. بالاخره ما گاهي فكر مي كنيم شايد وقتي خدا يك چيزي را گفته،‌خيلي دورانديشي نكرده و فكر همه را نكرده.

يك چيز ديگر هم بگويم كه يك جورهايي تمام شده باشد. آقاي قاضي فرموده اند كه من فكر كردم و تامل كردم،‌ديدم هيچ چيز به اندازه دل سوخته،‌انسان را رشد نمي دهد و بزرگ نمي كند. آقاي بهجت هم به نقل از يكي از بزرگان گفته بودند: روضه امام حسين(ع) مستحب است. ولي مستحبي است كه هزار تا واجب در آن خوابيده. اين دوتا را خودتان به هم بدوزيد. غربي ها تا وقتي كه نماز نخوانند و به مجلس روضه نروند و گريه نكنند،‌همچنان عقب مانده فرهنگي، علمي،‌ سياسي، ... هستند. اين را خودم گفتم كه لذت برده باشم از اينكه حرف دلم را داد زدم. همانطور كه خانم حتما لذت برده. و حيف كه قصد توبه كرده ام و دليل روانشناسانه ام براي اين حرف آخري مي ماند.

آن حرف ساده پيغمبر كه دروغ نگو هم اجرايش ساده است. اما چرا پيغمبر از ميان همه حرف هاي خوبي كه مي شد بزند،‌ يك حرف زد. و بعد مثل من فكر نكرد و نگران نشد كه اگر اين همه حرف نزند،‌ ممكن است آن طرف هدايت نشود. بله،‌ معما چو حل گشت آسان شود.

اساسا هر حرفي، هر چقدر صحيح تر و كامل تر باشد،‌ساده تر مي شود. روايت هم داريم. اگر كسي يك قاعده اي داد كه خيلي توضيحش پيچيده و فهمش مشكل بود‌،مي توان حدس زد كه علمش ناقص است.

2. هر حرفي كه طرفدار دارد،‌حتما حرف حقي در خود دارد. اساسا حرف باطل خالص طرفدار ندارد. حتي حرفهاي شيطان در قرآن را ببيننيد. مال او هم همينطور است. حضرت امير در خطبه قاصعه به همين معنا اشاره كرده است. لذا وا نرويد اگر ديديد كه يك حرف خوب دين ما را غربي ها هم فهميده اند. سنتي بودن حرف دين ما،‌ارزش حرف را بالاتر هم مي برد. آنها تازه فهميده اند،‌و دين ما از 1400 سال پيش گفته. اين اولا. ثانيا مشكل آنها حرف هاي خوبشان نيست،‌بلكه حرفهاي خوبي است كه نمي گويند و حرفهاي اشتباهي كه مي گويند.

البته اينها فعلا در حد ادعا است. مي توانيد نپذيريد. ولي براي رسيدن به مقصد اگر يك تكه از آدرس درست باشد،‌اگر يك توصيف از راه و مقصد درست باشد،‌كافي نيست. بايد همه اش درست باشد. و اين هيچ جا نيست الا در دين. يك حرف قشنگي را حضرت امير فرموده. داستاني دارد كه خلاصه اش اين است: عده اي از علم نجوم(در قديم: ربط حركات آسماني به حوادث زميني) پرسيدند، كه درست هست يا نه؟ حضرت فرموند: علمي است كه كمش فايده ندارد،‌ و زيادش بدست نمي آيد(يعني شما نمي توانيد بدست بياوريد).

يك نمونه هم بگويم. روانشناسان غربي مي گويند،‌وقتي يك اشتباهي كردي،‌ بعد از اشتباه سعي كن فراموشش كني. بهش فكر نكن. چون افسرده مي شوي. راست مي گويند. حرف درستي است،‌از جهتي. اما آقاي بهجت،‌بگو همان دين ما،‌مي گويد زودي،‌ تا هفت ساعت نشده،‌ استغفار كن، توبه كن. ‌بگو خدايا غلط كردم فلان كار را كردم. بعد هم هميشه به گناهانت فكر كن و از آنها توبه كن. البته هر دو حرف را مي توان از جهت روانشناسي مقايسه كرد و مزاياي دومي را ديد. شايد هم اخيرا نظرات جديدتري داده باشند. نداده باشند هم، بالاخره مي رسند. اگر تا آن موقع ما برايشان توضيح نداده باشيم.

از آقاي معمولي هم عذر خواهي مي كنم كه IQ من يك كمي پايين است‌، يا به احتمال بيشتر شايد متن هاي اينجوري را زياد رمزگشايي نكرده ام،‌كه منظورشان را خيلي روشن نفهميدم. در هر صورت زياد نگران نيستم،‌چون دوستش گفته بود كه آقاي معمولي خودش جواب سوال خودش را مي داند. و اين خيال آدم را راحت مي كند.

3. كرامت اصلا چيز عجيبي نيست. اگر چندتا مرتاض را ديده باشي، برايت حل مي شود. مرتاض ها مي گويند: جسم را ضعيف كني،‌ روح قوي مي شود. و توانايي هاي روح از توانايي هاي جسم خيلي بيشتر است و محدوديت هاي جسم را ندارد. دين چيزي جز پرورش و بزرگ كردن روح نيست. و وقتي روح بزرگ شد،‌ كرامت چيز خاصي نيست. فرقش اين است كه بدون خدا،‌خيلي نمي شود بزرگ شد. همين. لذا مرتاض ها تا يك حدي بيشتر نمي توانند رشد كنند. چرايش هم داستان دارد. من هم كه سوادش را ندارم.

اين مثلا استدلالش بود. باور كردنش هم مال اين است كه «آدم» نديده ايم. اگر ما يك مقدار «آدم» ديده باشيم،‌ اينها حل مي شود. نمونه هاي خيلي كوچك و نازلش را مي توان ديد. همين تهران،‌شما زنگ بزن 118، سراغ دكتر گل انبر را بگير. ظاهرا سايت هم دارد. تخصصش را از آمريكا گرفته. ويزيتش حدود 10 تومان بايد باشد. ايشان كره ي چشم شما را نگاه مي كند، و مشكل شما را مي گويد. البته اين مادي اش بود. ولي ببين كه قاعده هاي كشف نشده هم وجود دارد. كرامت هم بي قاعده نيست، ولي ما قاعده هايش را بلد نيست و توان اجرايش را هم نداريم.‌ چون بزرگ نشده ايم.

سايت آقاي ايموتو(توي گوگل پيدايش مي تواني بكني) را هم ببين كه با آزمايشان متعدد نشان داده معنويات چگونه در شكل هندسي مولكولهاي آب اثر دارد. و اين آزمايشات را هم يك جوان ايراني به گونه ديگري انجام داده و در جشنواره خوارزمي جايزه گرفته. بعد مي بيني كه تاثير دعا، يا اينكه مي گويند براي مريض حمد بخوانيد،‌چگونه در مولوكول هاي بدن او تاثير مي گذارد. و بعد ديگر مي تواني بدون ايمان به اين تاثير،‌ و فقط با كمك علم،‌ هر وقت مريض شدي سوره حمد بخواني. ولي بيا و بقيه اش را ايمان بياور. قبل از اينكه زماني برسد كه دلت بخواهد يك كاري را از روي ايمان انجام بدهي،‌و آنوقت كاري پيدا نكني. و اينكه چرا آدم مي ميرد و روحش كوچك مي شود اگر بهانه اي براي ايمان ورزيدن نداشته باشد،‌ من ندانم.

آقای معمولی معمولی:

منظور این بود که دكتر گل آنبر از کرامتشونه که اینجوری تشخیص میدن؟ اگه درست فهمیدم پس وظیفمه اینو بگم، چون آقای .. آدم صادقیه و بدنبال حقیقت:

هر کسی‌ گفت فقط با معاینه، ته چشم امراض رو تشخیص میده، بدون فقط یه شیاد هست. فرقی هم نمی‌کنه از هارورد امریکا اومده یا حوزه علمیه. کرامت رو به اسم تخصص عرضه نمیکنند. تخصص رو هم به اسم کرامت نمیفرشند.

در ضمن، خطر ناکه قاطی‌ کردن مسائل غیر مادی با قوانین مادی، معنویات با هندسه و ملکول. اینها دنیا‌های سوا دارن. ما هم، نه لازم داریم و نه میتونیم مخلوطشون کنیم. باعث بیدینی و گمراهی می‌شه. مخصوصا برای نوجوان‌های خالص و صادق که بعدها با قوانین مادی بیشتر درگیر میشن و به معنویاتی احتیاج دارن که شک لای درزش نره. اگه یه چیزا‌یی‌ هم هست برا کسی یه که میفهمه. حرف درگوشیه نه حرف سطح جامعه.

چند تا هم کلمه اضافی:

رد و اثبات کرامت، چی‌ رو ثابت می‌کنه؟ درد ما اینه؟ نمی‌شه از دیدن چند تا زندگی‌ سالم تشویق شد، بدون اینکه لازم داشته باشیم صاحب اون زندگی‌، معصوم و صاحب کرامت باشه؟ خدا ا..بهجت رو بیامرزه که مایه یه این صحبت‌ها شد (می‌شه گفت یکی‌ از کراماتشون، نه؟) اما بروید زندگی‌ و عقایدشون رو ببینید، هم کلی‌ افکار خوب و یه آدم خوب می‌بینید و هم کلی‌ تفکرات قابل بهتر شدن و حتی اشتباه و مخرب. حالا خوب که چی‌؟ این یه دفعه بدش می‌کنه؟ اونم مثل هر ذرهٔ دیگه تو این دنیا هدیه خدا نبود، که هر کدوم سهمی رو که ازش داشتیم برداریم؟ اینکه هرکس خودش چه فرصت‌هایی‌ پیدا می‌کنه و با‌هاشون چه می‌کنه، فرق داره با اینکه ما با اون چکار می‌کنیم.

به من نگید فقط وقتی‌ می‌شه از این نعمت‌های خدا (منظورم: ا...بهجت، آقای ..، خانوم مرشد زاده و کافکا و راننده خطی‌ یه قصه‌ها شون،..بقال سر کوچه تون،... ) استفاده کرد که کرامت ازشون چکه کنه. با خودم روراست باشم، من به صدام هم با چشم باز نگاه می‌کردم تا حالا صاحب کرامت شده بودم، بخدا. اشکال اینه که چشامو محکم چسبیدم، حاضر هم نیستم یه کم لای انگشتامو باز کنم، اونوقت دائم داد و هوار میزنم: آائ... جواب درد من کجائی؟ اونم تو صورت خودش. بابا! یا داد نزن یا حالا که خدا داره میکوبتش تو صورتت، ببین دیگه!

آخر هم یه سوال: فقط آقای .. با منظور من تو این قضیه "آدم و حوا و کرامت" مشکل داشتن یا کلا حرفم تیم رمز گشأیی لازم داشت؟
 
داکتور:
حالا این بحث دو طرف که خیلی آموزنده و پر از نکات جالب و حتما بهتر از خیلی از برنامه های شبکه 4 بود. منم یه حرف از یه یزرگ درباره آقای بهجت و امثال ایشون شنیدم حیفم اومد اینجا نگم که می گفت:
امثال آقای بهجت فقط تو دوران حیاتشون نیست که به امثال ما میتونن کمک کنن و خیر برسونن. تازه بعد از مرگشون دستشون هم بازتر می شه و راحت تر و بدون محدودیت می شه از روح بزرگشون کمک گرفت. حالا به قول یکی از طرفای مناظره شاید شکل گرفتن همین بحث هم از برکت روح بزرگشون باشه
 

 جعفر شیر علی نیا:

از وقتي كه چيزي فهميديم سيب و گلابي‌هاي بهشت يك طرف بود و مار و آتش جهنم طرف ديگرمان. بيچاره خيلي دخترها كمي بزرگتر مي‌شدند حديث معراج براي‌شان بود و زن‌هايي كه در جهنم هر كدام از يك‌جايشان آويزان بودند و شلاق مي‌خوردند. پسرها هم كه كمتر مي‌ترسيدند وعده‌ي هوري‌هاي بهشتي پيش‌روي‌شان.
وقت نكرديم بپرسيم خوبي و بدي يعني‌چه و اصلا چرا بايد خوب باشيم و اين چيزهايي كه بارمان كرده‌اند همه‌اش ريشه‌دار است يا نه، اصلا اين پارادايم زندگي، دادگاه، بهشت و جهنم منطقي و قابل پيروي هست يا نه. گناه چيست؟ چرا نبايد گناه كرد؟ و وقت نكريم خيلي سووال‌هاي ديگر بپرسيم. نوشته‌ي همين معمولي را ببين مثل حرف زدن آدم‌هاي بيماري است كه لا علاج‌اند. هاجر هم از ويروس بحث كرده و ... دو نقطه هم دكتري حاذق كه وقت ندارد و در اتاق عمل فقط دو تا بخيه حساس مي‌زند و مي‌رود و دوقورت و نيمش هم باقي است كه وقتش تلف شده و من ياد حرف آخوندي مي‌افتم كه دوستش دارم: بعضي‌ها به بهانه نظم و وقت و قاطعيت به خاطر رسيدن به يك جلسه درس وجودها و استعدادهايي را رها مي‌كنند كه حاصل ساعت‌ها درس هستند و ....
يادمان داده‌اند هميشه بيمار و گنه‌كار باشيم و پي دكتر بگرديم. از همان بچه‌گي از روز امتحان ترساندمان، و ما عمري از سال را رها كرده‌ايم تا روز امتحان موفق باشيم كسي نگفت چيزهايي هست كه بايد فهميد و ياد گرفت حالا چه امتحان باشد يا نباشد كه ياد نگرفتن بي‌سوادي و بي‌شعوري مي‌آورد.... بسياري از استعاره‌هايي كه از دنيا و آخرت دستمان داده‌اند دارد بيچاره‌مان مي‌كند.
آخرين دفاعيات قبل از اعدام: خانم مرشدزاده واقعا ببخشيد پريدم وسط دل‌نوشته‌هاي شما و دوستان. معمولي جان قصد توهين نداشتم دوستت دارم. دو نقطه جان با آدم‌هايي به بزرگي تو حال نمي‌كنم. از آقاي بهجت خوشم مي‌‌آمد و مي‌آيد