تبليغاتX
بگذریم ... - کلاهش قرمزتر باد
کلاه قرمزی و خانواده اش دوباره به تلویزیون برگشته اند. این اتفاق هنری ساده ای نیست.دست زدن به نوستالژی ها جرات می خواهد. دست زدن به فیلمها، کاراکترها و داستانهایی که زمانی محبوب مردم بوده اند و به خاطرات نسلی مربوط شده اند جسارت می خواهد. آنهایی که ادامه فیلمهای محبوب را می سازند ریسک بزرگی می کنند که ممکن است به قیمت از دست رفتن همان اولی هم تمام شود. وقتی قهرمانی را که در گذشته مردم دوستش داشته اند به آینده می آوری و نمی توانی از پس دوباره محبوب کردن او بر بیایی این معنی را می دهد که عمر آن قهرمان تمام شده است . وقتی عمر قهرمان نسلی را تمام می کنی این حس را به آن نسل می دهی که دوره شان گذشته است. رستم می تواند در خاطرات و در تعریفهای پدر بزرگها قهرمان افسانه ای بماند ولی اگر برش داری بیاوریش به امروز و در نبردی امروزی شکست بخورد، خود پدربزرگ را نابود کرده ای.

کلاه قرمزی، نوستالژی نسلی است که سرگرمی زیادی نداشتند و تلویزیون و برنامه کودک، تنها دریچه شان به دنیای سرگرمی بود. خنده هایی که آن نسل غمگین روبروی این قرمز کلاه و مجری کچل کرده اند، برای آن وقتها خیلی با ارزش بود. این روزها دیگر هیچ کاراکتری برای بچه ها آن ارزش را پیدا نمی کند که یک روزی حیوانهای خانه مادربزرگه یا موشهای آن مدرسه و بقیه برای ما داشتند. اتفاقات اجتماعی سیاسی دنیای اول، برای ما بچه های آن روزها سخت و محزون بود و دنیای دوم، پناهگاه ساده خوبی بود برای فراموش کردن پیچیدگی هایی که آدم بزرگها آن روزها درگیرش بودند. 

این است که می گویم آوردن کاراکتری این قدر حساس از گذشته به آینده ریسک بزرگی است. تصمیم اینکه با شهرتی که می تواند دست نخورده باقی بماند، بازی کنی ، حتما تصمیم مهمی بوده است

  . کلاه قرمزی ولی دارد دوباره می خنداند و این به نسل نوستالزی باز این حس را می دهد که تمام نشده اند که می توانند باز هم خودشان را تطبیق بدهند. می توانند با آینده، خود را سازگار کنند و این دستاورد عجیبی است. دست مریزاد!به جسارتش می ارزید آقای جبلی، آقای طهماسب!  

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 22:56 توسط مرشدزاده |