کلاه قرمزی، نوستالژی نسلی است که سرگرمی زیادی نداشتند و تلویزیون و برنامه کودک، تنها دریچه شان به دنیای سرگرمی بود. خنده هایی که آن نسل غمگین روبروی این قرمز کلاه و مجری کچل کرده اند، برای آن وقتها خیلی با ارزش بود. این روزها دیگر هیچ کاراکتری برای بچه ها آن ارزش را پیدا نمی کند که یک روزی حیوانهای خانه مادربزرگه یا موشهای آن مدرسه و بقیه برای ما داشتند. اتفاقات اجتماعی سیاسی دنیای اول، برای ما بچه های آن روزها سخت و محزون بود و دنیای دوم، پناهگاه ساده خوبی بود برای فراموش کردن پیچیدگی هایی که آدم بزرگها آن روزها درگیرش بودند.
این است که می گویم آوردن کاراکتری این قدر حساس از گذشته به آینده ریسک بزرگی است. تصمیم اینکه با شهرتی که می تواند دست نخورده باقی بماند، بازی کنی ، حتما تصمیم مهمی بوده است
. کلاه قرمزی ولی دارد دوباره می خنداند و این به نسل نوستالزی باز این حس را می دهد که تمام نشده اند که می توانند باز هم خودشان را تطبیق بدهند. می توانند با آینده، خود را سازگار کنند و این دستاورد عجیبی است. دست مریزاد!به جسارتش می ارزید آقای جبلی، آقای طهماسب!