تبليغاتX
بگذریم ... - وقتش شده درباره این موضوع حرف بزنیم
یک نفر به اسم معمولی معمولی در کامنت دانی پست مربوط به آیت الله بهجت چیزی نوشته بود که همان موضوعی است که من زیاد بهش فکر می کنم ولی به این خوبی حتما نمی توانستم آن را بنویسم. هرکه هست این معمولی دستش درد نکند. وقتی کسی حرف دلت را درست می نویسد. همانی را که دقیقا می خواسته ای بگویی تمیز و صریح می گوید مثل این است که نفسی که نیمه راه گیر کرده یکهو راحت بیرون بیاید. خیلی حال خوبی دارد.

نوشته معمولی و آقای دو نقطه را که اولین جواب را به او داده است اینجا می آورم که سر حرف شما دوستان باز شود . همراهی کنید. کسی بهتر از خودمان که تمام روزها درگیر این دغدغه هائیم برای حرف زدن در این موضوع پیدا نمی شود. شایداز وسط همین حرف ها اندکی جواب پیدا شود.

آقا یا خانم معمولی معمولی:
سلام. نشناختن و از دست دادن انسانی‌ مثل آیت الله بهجت تاسف آوره. اما برا من بدتر اینه که نسخه درد من احتمالا دست بعضی‌ از همین آدم‌های معمولی‌ اطرافم هم هست، اما من نمیبینم.

من میان آدمای معمولی‌‌ای زندگی‌ می‌کنم و با تنفس یه سری گناههای معمولی‌ (نه کوچک) بزرگ شدم. هرچند سعی‌ کردم، ولی‌ هیچ وقت هم نتونستم یک لینک واقعی بین قصه هایی که از کرامات و افاضات خاص (که کلا همه هم در قدیم رخ دادن!) با دنیا‌یی‌ که من توش زندگی‌ می‌کنم برقرار کنم.

 من دکتری می‌خوام که خودشم از این دنیاست، لابلای همین آدما میلوله و در معرض همین ویروس‌های همگانی بوده(نه یه جایی که بتونه از اثرات منفی نشست و برخاست با عوام و نفس و خوراکشون در امان باشه) . کسی‌ که میدونم دلیل شخصی‌ داشته بخواد با مشکلی‌ که من هم دارم درگیر شه و براش دارو دنبال دارو و درمان بگرده (نه یکی‌ که میتونه در قرنطینه یه جامعه دیندار یا مدرسه مذهبی‌ بمونه، با یه دنیا فاصله بین دنیا هامون)، نسخه‌‌یی‌ می‌خوام که بتونم باهاش هرروز دوباره پا تو مرداب زندگی‌ بذارم و اون وزن حجمی مو نزدیک به صفر نگاه داره؛ که مثل یه سیّال با گناهکار‌ها و گناههای ریزو درشت سرو کله بزنم ولی‌ باهاشون یکی‌ نشم؛ یه نی باشه که امکان تنفس رو از عمق همین لجنزار غلیظ رو هم فراهم کنه. کرامت‌های بزرگ دیگه برا من کار نمیکنند. نسخهٔ من چی‌ یه؟ ...و در آینده‌یی‌ نزدیک مال بچهٔ من چی‌، که دیگه حتی اندازهٔ یه ارزن هم نخواهد تونست از یه دنیای پاک و کرامتی قدیمی‌ الگو بگیره؟

آقای دو نقطه( این یکی را با توجه به شواهدی که آورده می دانم آقا است):

آدم معمولی معمولی
سلام،
این روزها گرچه دلم گرفته، و حرفهای شما هم در این دلتنگی من جان تازه ای می دمد، اما دلم نیامد از کنار مشکل شما بگذرم.
شما دنبال آنها بگرد، ولی ایشان همان کسی بود که می خواستی. من شرمنده ام که کارهایم اجازه نمی دهد بیشتر توضیح بدهم. و به ناچار به یک خاطره از ایشان بسنده می کنم. ای آدم عزیز، اگر خوشت آمد برای آدم شدن من هم یک دعایی بکن.

قبلاتر ها(شاید حدود 10 سال پیش) که آقای بهجت سرش خلوت بود، از منزل تا مسجد و از مسجد تا منزل را پیاده می رفتند.(حدود 15 دقیقه ای راه بود) و کسی اگر سؤالی داشت، توی راه، یا دم در منزل می پرسید.
یک مرتبه یک آقای از شما معمولی تر، شاید هم غیر معمولی، آمده بود از ایشان سؤال کرده بود که: آقا من نمی توانم جلوی خودم را بگیرم و بعضی از گناه ها را نکنم، چه کار کنم؟
ایشان فرموده بودند(قریب به این مضمون. کلماتش عین واقع شایدنباشد): یعنی چه که نمی توانم؟ خب گناه است. تصمیم بگیر ترک کن. (تو انسان هستی، خودت باید تصمیم بگیری. کسی قرار نیست به تو فوت کند، یا ... ، خداوند به تو اختیار داده، گناه را هم که می فهمی بد است، خب نکن)
آن آقا گفته بود: نمی توانم. بعد از شاید یکی دو بار بگو و مگو، ایستاده بود آخر سر که همه سوالهایشان را کردند، آقای بهجت به ایشان گفته بود: بیا تو. کسی که تعریف می کرد، می گوید: من دم در ایستادم ببینم چه می شود.
وقتی آمد بیرون، پرسیدم آقا چه گفتند؟

آقا بعد از تکرار مجدد همان جوابها، و جواب آن بنده خدا، گفته بودند: اگر نتوانستی جلوی گناه خودت را بگیری، بعد از اینکه گناه کردی، زود بگو: خدایا غلط کردم.(استغفار). این را که می توانی!

رفیق، حیف که شناخته نشد. جای دوری نرو. همینجا نسخۀ تو است. این هم از سفارش های دیگر آقای بهجت(قریب به این مضمون): «آنجایی که نمی تواتی کاری بکنی، هیچی، آنجایی که می توانی را درست کن، بقیه اش درست می شود.» یا در مورد حضور قلب در نماز: «وقتهایی که خواست هست، اختیارا و از روی عمد حواست را پرت نکن، وقتهایی که دست خودت نیست درست می شود.» یا در مورد کسی که پرسیده بود: من پرخوری می کنم، چه کار کنم؟ گفته بودند: «موقع غذا خوردن، هر چقدر دوست داری و میل داری در ظرف غذایت بکش، و کم هم نریز. ولی بعد دیگر بیشتر غذا نکش، درست می شود». یا برای بیدار شدن برای نماز صبح و قضا نشدن نماز: «نمازهای روزانه‌ات را که بیدار هستی، سر وقت بخوان، برای نماز صبح بیدار می‌شوی.»
رفیق! اینها را یک آقای دکتر، یا ... برای تو نمی‌گوید. همۀ همۀ نسخه‌ها همین جا است.
رفیق! اینها کرامت های آقای بهجت است. آنها که شنیده ای، معمولی های ایشان است. آنها فوقش به این درد می‌خورد که آنهایی که به ظواهر بیشتر توجه دارند، یک نشانه‌ای، دیده باشند، یک تاملی بکنند. در آن کرامت‌ها متوقف نشو. بیا تو، کرامت‌های واقعی را ببین. رفیق! همه چیز همین جاست. مطمئن باش.
می دانستی که الان هم بعضی از مراجع نازنین که هنوز دور و برشان شلوغ نشده، پیاده به نماز جماعت می روند، و پیاده و تنها بر می گردند؟! و من گاهی سوالاتم، که این آخرها که سر آقای بهجت شلوغ بوده، دیگر نمی توانستم از ایشان بپرسم، از اوشان می پرسیدم. باور می کنید که ایشان بعد از نماز صبح، تنها یا همراه یکی دو نفر به منزل می روند. که حدود 15 تا 20 دقیقه راه است. (اگر اینها را خواندی، یک چیزی بنویس که خیلی دلم نسوزد از اینکه این همه از کارهایم جا ماندم.)
جواب شما:
.......

 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:48 توسط مرشدزاده |