تبليغاتX
بگذریم ... - همه همینگوی می شویم

 و خدا در این ماه مردم را کم حرف کرد. طرف دارد خواب چرت و پرت دیشب اش را که از سرشب تا خود صبح طول کشیده سکانس به سکانس برایم تعریف می کند که ناگهان کم می آورد و لبهای خشکش که موقع آب و تاب ماجرا زیادی به هم می چسبند حوصله خودش را سر می برد و مجبور می شود بگوید خلاصه نمی دانم چی شد که پریدم و من دلم می خواهد بگویم:« تبارک الله به این ماه! چه معجزاتی می کند» و تو چه می دانی این چه نعمتی است ؟ 

و فقط این ماه است که گاهی خودم ، خودم را متعجب می کنم چون وسط بحث هایی که همیشه فکر می کردم باید آخرش همه بفهمند حق با من است یکهو به فکرم می رسد که شاید هم زیاد مهم نیست که بفهمند من بهتر فکر می کنم و انگار ممکن است که حرف را همین جا که من هنوز پیروز نشده ام قطع کرد. بعد از دوران کودکی و تغییرات تند آن سالها، این تنها ماهی است که خودم از خودم حیرت می کنم . و انسان چه می داند که چه بهشتی است در این کم گفتن؟

رمضان مثل یک ویراستار حرفه ای روی حرف هایمان ، کار می کند. دور بعضی بندها دایره می کشد، از دایره، فلش به بیرون خط و علامت حذف. و این سکوت، نعمتی است که در بهشت به نیکو کاران وعده داده شده .

مینی مالیست می شویم .دیالوگ ها از تمام اضافات خالی می شوند. خود همینگوی هم نمی تواند به این خوبی هرس کند. بعد مثل همیشه یک ویرایش خوب و شجاعانه، سحر می کند و از داستان ساده روزمره معمولی ، داستانی بیرون می آید که می شود آن را جدی گرفت. می شود بهش فکر کرد. و تو چه می دانی که این چه برکتی است؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:46 توسط مرشدزاده |